صفى الدين محمد طارمى

187

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

( استقامت احوال ) آن است كه مشاهده كند حقيقت را حال كونه غير كاسب - يا « مفعول له » است - يعنى ( استقامت احوال ، آن است كه مشاهده كند حقيقت را ) نه از جهت كسب ، مثل قول تو كه : « قعدت عن الحرب جبنا » - يعنى نه از براى آنكه كسب سبب اوست ، پى به درستى كه اين محال است . « و ترك دعوى است . » نه از براى علم به آنكه دعوى واجب است ترك او - اعمّ از آنكه بوده باشد مدّعا حقّ يا باطل - پس به درستى كه اين تواضع است نه شهود ، بلكه از براى آنكه دعوى نسبت شىء است به نفس خود و شهود حقيقت نمىگذارد وجود نفس او را ؛ پس چگونه نسبت داده مىشود به سوى نفس چيزى را ؟ پس ترك او از براى دعوى از جهت شهود آن است كه او نيست چيزى ؛ پس نيست براى او چيزى ، همچنان‌كه خطاب كرده شد رسول اللّه را عليه السّلام به قول خداى تعالى كه : لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ « 1 » و إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ « 2 » . و « بقاء است با نور يقظه . » از براى تيقّظ و بيدارى او به نور حقيقت ، نه از براى تحفّظ و احتراز از غفلت - پس به درستى كه اين از براى اهل بدايت است - بلكه از براى آنكه نور حقيقت محافظت مىكند او را از غفلت . و الدرجة الثالثة : استقامة به ترك رؤية الاستقامة ، و بالغيبة عن تطلّب الاستقامة بشهود إقامة الحقّ و تقويمه عزّ اسمه . تنوين « استقامت » از براى تعظيم است ؛ يعنى استقامت عظيمى كه رسيده نمىشود به كنه او ؛ و او « به ترك رؤيت استقامت است . » پس به درستى كه او مادامىكه در سير است ، مىباشد استقامت ميزان قصد او ؛ پس مىباشد محتاج به سوى استقامت ؛ و چون‌كه رسيد به مقصد ، مشاهده مىكند مقصود را و ذاهل مىشود از استقامت .

--> ( 1 ) . آل عمران / 128 . ( 2 ) . آل عمران / 154 .